با تشکر از استاد بزرگوار که علی‌رغم تمام مشغله‌های علمی و کاری وقت خود را در اختیار ما قرار دادند، اولین سؤالی که برایمان مطرح می‌شود این است که ما در طول تاریخ ایران باستان فرمانروایان بزرگی داشتیم. چرا در میان این فرمانروایان، این کوروش است که در اذهان مردم ایرانِ امروز، تبدیل به یک قهرمان بزرگتری نسبت به سایرین شده است؟
تاریخ کشوری که بسیار طولانی است و بسیار هم پر ماجراست، در هر زمانی هم برداشت‌ها از آن تاریخ متفاوت می‌شود یا قسمت‌هایی از آن می‌تواند بیشتر مطرح باشد یا کمتر. یعنی بر اساس اینکه در هر زمانی چه نیازی مطرح شده باشد، جایی را بیشتر در کانون توجه قرار بدهد یا جایی را کمتر. این فقط برای ایران باستان هم نبوده است و در یک قرن گذشته هم همیشه دیده‌اید که در زمان‌هایی شخصیت‌های بیشتر مطرح شدند و در زمان‌هایی کمتر.  مثلاً در گذشته‌های دور بهرام گور پادشاه بسیار مطرحی بود. ما هیچ پادشاهی را نداریم که به اندازه بهرام گور درباره او داستان ساخته شده باشد. یعنی تعداد و تنوع داستان گویی و نقاشی از او تقریبا کم نظیر است. حتماً به دلایلی برای عامه مردم و همین‌طور خواص یک جامعه‌؛ که منظورم تحصیل کردگان و اهل علم و اهل فن باشد؛ آن شخصیت تاریخی نکته‌ای داشته که به آن توجه کرده‌اند.
در روزگار ما توجه به کوروش برای خودش دلایلی دارد و من از دید یک معلم تاریخ و آنچنان که بتوانم از جنبه تعلیمی نه تخصصی به مسأله نگاه بکنم، این‌طور می‌شود که اگر در هر زمانی موضوعیتی برای امری وجود داشته باشد، یک مصداقی در گذشته های تاریخی برای آن ساخته می‌شود. حالا ممکن هم هست که در زمان ما، به دلیل گسترش رسانه‌ها با ساختن فیلم‌ها و سریال‌ها و چاپ کتاب‌ها و امثال آن ممکن است موجی به وجود بیاید. اما اگر که در یک حالت طبیعی این وضعیت پیش آمده باشد، این امر می‌تواند دلایلی از نیازهای اجتماعی یک دوره باشد. 
الان آنچه که در مورد کوروش مطرح می‌شود این هست که ایشان بنیانگذار دولت به معنای وسیع و تمام کلمه در تاریخ ایران است. یعنی قبل از کوروش دولت‌ها، تمدن‌ها و استقلال‌گاه‌های تمدنی پراکنده‌ای بوده که تمام ایران رو در بر نمی‌گرفته است، مثل دولت ماد یا دولت ایلام و امثال آن. اما کوروش یک قلمرو یکپارچه‌ای را به وجود آورد و در مرزهای مختلف دست به اقداماتی زد و یک کشوری را تقریباً در ابعادی که ما یک امپراتوری بزرگی داریم به وجود آورده است و این امر اذعان داخلی ها، خارجی ها و همه را به همراه دارد.
 نکته دیگر اینکه، لوحه‌ای از کوروش و در واقع یک منشوری از وی هست که به خطوط باستانی نوشته شده و در آن به رعایت حقوق مردم، ادیان، اقلیت‌ها، و مطالبی از این دست اشاره شده است و یا آزادی‌هایی به لحاظ عبادات و آنچه که عرف یک منطقه بوده به افراد ساکن در آن منطقه اعطاء شده است که اصطلاحاً امروزه بیشتر تحت عنوان حقوق بشر از این مطالب یاد می‌شود. در زمانه ما،این دو مقوله یکی تأسیس امپراتوری و  حقوق بشر در شخصیت این پادشاه هخامنشی بیشتر دیده شده و بر این دو نکته تأکید شده است.جنبه‌ی حقوق بشر از قرن هجدهم مطرح شد و کم کم مباحث مربوط به آن کامل شد و در جهان گسترش پیدا کرد و به عنوان یکی از مبانی حقوقی در تمام جهان شناخته شد و به کار گرفته شد، از سازمان ملل تا دولت‌ها. 
در بحث جهانی، اکنون حقوق بشر مدام در حال تکمیل و توسعه در سطح جهان بوده است. اما از حدود اواخر قرن بیستم تا الان تقریباً در یک دوره نزدیک به ۴۰ تا ۵۰ ساله‌ای که جهان با بحران های بعد از جنگ سرد روبرو شد، حقوق بشر به مقدار زیادی در سراسر جهان در حال نقض شدن است. شما اگر به اوضاع امروز خاورمیانه، اروپا، آسیا یا آفریقا و امثال آن نگاه کنید، انتظار می‌رفت، حقوق بشر هرچه بیشتر شناخته و پذیرفته شود و به اجرا در آید. اما در عمل حقوق بشر به مقدار بیشتری در حال نقض شدن است و این مسأله، خود به خود توجه افراد را به یک امر قدیمی،یک الگوی باستانی و یا یک نمونه تاریخی در زمینه رعایت حقوق بشر جلب می‌کند. یعنی این امر بیش از آنکه برای ما جنبه داخلی داشته باشد، یک پدیده جهانیست.  فقط در ایران نیست که بر این جنبه تأکید شده باشد. در خارج از ایران غیر ایرانیانی هستند که از کوروش و منشور کوروش و مطالبی از این قبیل سخن می‌گویند. اما از نظر داخلی، شکل گیری دولت مدرن در حدود صد تا دویست سال اخیر در ایران لوازم و ضروریاتی دارد که این لوازم و ضروریات هم باز جنبه‌ی جهانی دارد. اصولی چون وحدت ارضی، قدرت ملی، حاکمیت ملی از جمله این لوازم است. وجود شخصیت‌هایی چون کوروش و اقداماتی که انجام داده‌اند،یک امر غرور آفرین ملی و محل تأثیر چه در داخل و چه در خارج است و بیانگر این جنبه است که ایران در گذشته نه تنها یک امپراتوری بوده، بلکه اولین امپراتوری بزرگ جهانی بوده که با خصوصیات و مشخصات خود، در شخصی مثل کوروش یا  داریوش خود را نشان می‌دهد.
منابع تاریخی نگاه های متفاوتی نسبت به کوروش داشته اند. برخی چون گزنفون یک الگوی آرمانی حکمرانی از او ساخته اند و برخی چون کتزیاس به نوعی نگاه مثبتی نسبت به کوروش ندارند.  چگونه می توان از درون این روایت ها به فهمی تاریخی از کوروش دست یافت؟
روایت‌های مختلف و حتی متضاد از یک پدیده‌ در تاریخ فراوان است،چه این پدیده یک شخص یا یک واقعه باشد. یعنی کمتر پدیده‌ای در گذشته وجود دارد که با تعدد و تفاوت آراء روبرو نباشد و این خاص کوروش نیست. از نظر مورخین برای همه پدیده‌ها این مسأله هست. مورخین روش‌های تاریخ نگاری خودشان را دارند و آنها را در یک موضوع تحقیق به کار می‌گیرند و به نتایجی در هر زمانی برای همان زمان می‌رسند. یعنی یک تحقیق نمی‌تواند برای همیشه صورت بگیرد و کار را تمام کند. چنین چیزی را کسی در تاریخ نگاری انتظار ندارد.
 اما در مورد روایات مربوط به کوروش، آنچه که در این چند هزار سال از زمان خود کوروش تا این روزگار در دسترس بوده، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، یعنی تورات و انجیل و اینها وجود داشته و در آن اشاراتی دارد و دسترسی به این کتاب‌ها وجود داشته است.  اگر در بعضی از متون تاریخیِ گذشته‌ی ما اسمی از کوروش دیده نمی‌شود، این دلیل بر این نیست که چنین شخصی نبوده باشد.در کتاب مقدس در مورد کوروش مطالبی بوده و هر کس می‌خواست می‌توانست به آن رجوع کند. در تعدادی از منابع هم مطالبی راجع به کوروش هست. یعنی اینطور نیست که هیچ مطلبی نباشد. یعنی مثلاً مسعودی، ابن عبری و ابوریحان بیرونی اشاره‌هایی به این موضوع کرده‌اند. در این گونه منابع اسم کوروش هست و در هر منبعی هم به نحو خاصی و به یک شکلی هست. یکی  ممکن است او را پادشاهی بزرگ نشان داده باشد و در جایی دیگر ممکن است که کوروش یک استاندار نشان داده شده باشد. تفاوت آراء، تفاوت برداشت ها و تفاوت روایت ها به هر حال هست. بعد از این گونه منابع؛ یعنی منابعی که متعلق به فرهنگ سامی بوده و بعد منابعی که ایرانی‌ها چه در حماسه‌ها و چه در تاریخ‌ها داشتند که نمونه‌هایی را اشاره کردم؛ از  دوره رنسانس به این طرف با دسترسی به منابع لاتینی باستان و یونانی باستان و ترجمه چنین آثاری ، اطلاعات جدیدی درباره خیلی از مسائل؛ از جمله در مورد کوروش؛  در اختیار ما قرار گرفت. به دنبال کشفیات باستان شناسی و خواندن کتیبه‌ها، باز مطالبی جدیدتر در اختیار ما گذاشته شد. یعنی اگر شما این تاریخ مربوط به این روایت‌ها را نگاه کنید، حدود دو سه هزار سال سابقه دارد و اگر به جغرافیای آن نگاه کنید، این منابعِ روایات از آسیا تا اروپا پراکندگی جغرافیایی دارند. پس اگر تنوع دیدگاه، نظرگاه و قضاوت وجود داشته باشد طبیعی است.یعنی ما انتظاری غیر از این نداریم. در یک زمان طولانی و در یک جغرافیای گسترده امکان ندارد که یک نظر واحد وجود داشته باشد. در این مورد لازم هست که تحقیقات علمی صورت بگیرد. یعنی راه حل رسیدن به چنین خواسته‌ای انجام تحقیقات علمی است. توسعه مطالعات مربوط به دوره‌های باستان چه در ایران چه در جهان در حال انجام است، تا ابعاد و جنبه‌های نهفته مسائل تاریخی به تدریج روشن و روشن‌تر شود. این یک ضرورت است. اگر در قدم اول تحقیقی علمی نباشد،  گسترش علم یا فرهنگ نمی‌تواند به درستی صورت گیرد. در نتیجه در این مورد به تحقیقات علمی نیاز داریم.
در منابع تاریخی حتی منابع یونانی هاله ای از افسانه روایت های تاریخی از کوروش را در بر گرفته است. از چه روی تا این حد زندگی کوروش در روایتی افسانه وار پیچیده شده است؟
دقت داشته باشید زمان بلند و دوره‌های بسیار دوردست در همه جا خود به خود در هاله‌ای از افسانه‌ها تا اسطوره‌ها پیچیده نیست این ناشی از این هست که ما هر چقدر که از یک زمانی رویدادی فاصله می‌گیریم، منابع ملموس مکتوب مربوط به آن یا شاهدان عینی و منابع دست اول با گذشته زمان و فاصله گرفتن از آن نقطه تاریخی مورد نظر، خود به خود کمتر و کمتر و کمتر می‌شود و خود به خود به فضاهایی از گذشته ما بر اساس مستندات دیگه نمی‌توانیم وارد بشویم یا کمتر مستنداتی داریم که بتوانیم به آن وارد بشویم. این به طور طبیعی فضای تخیل را باز و بازتر می‌کند. بدون شک تمام این روایت ها به طور کامل به دور از واقعیت نیست. یعنی هسته‌ای از واقعیت در آن هست. اما در پیرامون آن فضایی از تخیل و آرمان و فضای رمانتیک و چیزی از این قبیل خود به خود شکل می‌گیرد و قوی می‌شود. این با علایق و نیازهای هر دوره تاریخی خود به خود شکل و شمایل خاصی را به خودش می‌گیرد. اولا به این نکته توجه بفرمایید که تاریخ نگاری یونان باستان؛ از دیدگاه؛ حتی مورخین جدید اروپایی مثل کالینگوود و دیگران مراحلی داشته. یعنی درست است که گزنفون کتاب بزرگی نوشته و اطلاعات بسیاری راجع به خیلی چیزها دارد همه آن نیز راجع به ایران نیست راجع به جاهای دیگر هم مطالبی را منعکس ساخته و از افسانه ها و امثال اینجا زیاد اسم برده و قسمت هخامنشیان آن تا حدی هم بیشتر به وقایع نگاری نزدیک است. اما تاریخ نگاران بعدی بودند که تاریخ نگاری یونانی  را به سبک و سیاق یک تفکر عقلی و انتقادی نزدیک‌تر کردند ولی این طبیعی است که در کتاب مثل هرودوت و حتی قبل از هرودوت و تا زمان پدید آمدن ایلیاد و ادیسه، آدم خدایان، پهلوانان و اسطوره‌ها و حماسه ها و امثال اینها قوی باشد. این خاص آنها نیست. یعنی شما اگر به حماسه های هندی و حماسه‌های ایرانی هم نگاه کنید به همین شکل است. یعنی وقتی که زمان امتداد پیدا می‌کند و دوره تاریخی بلندی را در بر می‌گیرد، خود به خود امکان انتقال تمام دانش تاریخی گذشته امکان پذیر نیست. در نتیجه فشرده می‌شود و به صورت نمادهایی رمز و راز گونه در می‌آید، تا بتواند به ما انتقال پیدا کند و جنبه‌های ذوقی در آنها قوی‌تر می‌شود تا بهتر به خاطر سپرده بشود. این نه تنها در مورد دوره‌ی باستان بلکه حتی حماسه‌های دوره‌ی قرون وسطی را هم به همین گونه در بر می‌گیرد. یعنی مردمان احتیاج دارند برای اینکه متوجه امری از این نوع بشوند، آن را به مانند آینه‌ای می‌بینند که خودشون را در آن مشاهده می‌کنند. خواسته‌ها و هر امری را در آن می‌بینند. این فقط در مورد کوروش هم نیست.
  شما در مورد مثلاً یک پدیده‌ای مثل اسکندر که حتی ابعاد جهانی زیادی دارد و در مورد او هم صحبت بسیار زیاد است. حتی عده‌ای از بود و نبودش در تاریخ حرف می‌زنند. این اسکندری که در تاریخ گفته می‌شود در پایان دوره هخامنشیان پدیدار شد و به این امپراتوری آمد و به آن پایان داد. حالا اگر به روایت فردوسی رجوع کنیم اسکندر از نسل همین پادشاهان ایران بود و حمله‌ی او به ایران جنگ با برادرش دارا بود. حال به روایت یونانی‌ها و در اصل بهتر است بگوییم رومی ها اسکندرکسی بود که یونانی ها را راه انداخت و به ایران آورد. حالا اگر بخواهیم دلایل و مسائل آن را توضیح دهیم بحث دیگری است. آن  کسانی که بحث اسکندر را در تاریخ جا انداختند رومی ها بودند نه یونانی ها. یعنی وقتی که رومی‌ها امپراتوری خودشان را ساختند، سرداران رومی یک الگوی پیروزمند در تاریخ گذشته را به نام اسکندر سرلوحه قرار دادند. یعنی هر سردار رومی که به سمت امپراتوری پارت و ساسانی پیشروی می‌کرد، در اصل مثل اسکندر هدف اصلیش هم هند بود. این سردارهای رومی خود به خود خودشان را دنباله‌روی اسکندر می‌دانستند. به همین جهت آنها یک اسکندر دیگری را روایت می‌کردند. درنتیجه ما بیشتر اخباری که راجع به اسکندر داریم متعلق به دوره روم هست. حتی کاشی‌کاری و نقاشی و همه‌ی اینها هم باز ازش داریم از آن دوره‌ی روم هست. حتی بعداً که از قرن شانزدهم استعمارگری اروپایی ها را در جهان می‌بینید، آن دسته از اروپاییانی که مقصد هند را در استعمارگری خودشان داشتند، باز هم پای خود را جای پای اسکندر گذاشتند، در سفرنامه‌ها، فتوحات، لشکرکشی ها، مأموریت‌ها و امثال آن برای خودشان در نظر گرفتند. اسکندر یک نمونه در تاریخ است. 
حالا در مورد کوروش در همین دوره امپراتوری رم این که کوروش به عنوان یک الگوی شخصیتی برای تربیت مثلاً در کتاب کروپدی هر چیز دیگری یا در اندیشه های سیاسی رومی ها هم مطرح شده. حتی در مورد داریوش مثلا مطالبی هست این تعدد و تنوع روایات طبیعی است. مورخ امروز با رفتن به سراغ زمان تولید روایت و نقادی آن به شناخت دقیق‌تری از متن روایت می‌رسد نه متن واقعه. این سبکی است که امروزه به آن می‌پردازند و این هم به عنوان بخشی از نه واقعیت؛ بلکه روایتی که ما به استناد آن به دنبال روایتِ باقی می‌رویم،در دسترس و در امکان ماست نه بیشتر.
تا قبل از دو قرن اخیر در برخی از منابع تاریخ ایران اسلامی از کوروش روایت هایی بیان شده، اما خداینامه ها که منبع تاریخی ایرانیان دوره ساسانی بوده اند از کوروش نامی نبرده اند. اما در عوض از کیخسرو مطالب قابل ملاحظه‌ای وجود دارد که شباهت با روایات ارائه شده از برخی از منابع یونانی درباره کوروش دارد. آیا می توانیم مدعی شویم که کوروش همان کیخسرو اسطوره ای ایران است؟
 عرض کنم در روایات حماسی ما یا آنچه که نزدیک به حماسه‌ها باشد، اسم کوروش هست و اسم او آورده شده حتی به همین نام یا به صورت کِی‌ رَش آورده شده. مثلاً از نمونه‌های آن اگر کسی به دنبال روایات مربوط به اشکانیان برود. نه اینکه مستقیم برود به روایات ماقبل اسکندر. یعنی به دوره اشکانیان بیاید که بعد از اسکندر بوده‌اند. در آنجا شما در قسمتی از تاریخ اشکانیان به خاندانی وارد می‌شوید. یعنی شعبه‌ای یا دوره‌ای از اشکانیان است که گاهی به آنها اردوانیان می‌گویند گاهی اشکانیان می‌گویند. اسم های مختلف در منابع آمده. گودرز نامی را می‌بینید و بعد این فرد اقداماتی را انجام می‌دهد. در روایات مربوط به گودرز و فرزندانش و امثال آن یک بازگشت به گذشته‌ای می‌شود که راجع به دوره‌ی لهراسب است و اینکه لهراسب در بلخ می‌نشست و عامل او در عراق بخت النصری بود. حالا باز این سؤال است که این چه کسی می‌تواند باشد؟ بعضی ها مثلاً می‌گویند بیژن بوده است. در حالی که گودرز افسانه‌ای فرزندی به نام گیو دارد و او هم پسری به نام بیژن دارد که پهلوان معروف داستان‌های شاهنامه است. در اینجا کوروشی پیدا شد که با قضایای مربوط به وقایع آن دوره؛ یعنی دوره لهراسب؛ یک ارتباطی داشته. این به مفهوم آن است که اگر کسی بخواهد منابع تاریخ ایران را به این شکل ببیند، مطالبی راجع به کوروش هست. در منابع مسیحی هم هست یعنی حتی در تاریخنگاری که مسیحی ها در قدیم انجام داده‌اند، این هست که یک نحوی متوجه متون مقدس دینی خودشان باشند از این داستان‌ها هست. یعنی شما اینجا با یک بحث روشی در تاریخ نگاری های باستان مواجه هستید و آن بحث ادغام، جابجایی، شکستگی و امثال اینها به آن می‌گویند یعنی اینها چند روشی هست که باعث شناسایی بشود. یعنی چگونه ممکن است که یک روایتی در مورد یک شخصیتی از یک دوره‌ای به یک دوره‌ی دیگر منتقل شده باشد. یعنی فرض کنید مثلاً شما یک کتاب تاریخی را شیرازه‌اش را باز کنید و ورق‌های آن به هم بریزد یا این ورق‌ها جابجا شود. من در مورد این گونه مطالعات می‌توانم خوانندگان را به چاپ اول کتاب «اساطیر ایران» مهرداد بهار ارجاع بدهم. این کتاب یک مقدمه‌ای دارد راجع به اینکه چگونه شکستگی و ادغام و جابجایی و امثال اینها در روایتگری‌های باستان عمداً یا سهواً یا به هر دلیل و شکل دیگری ممکن است صورت گرفته باشد. مثلاً محققین در مورد تاریخ اشکانیان معتقدند که اینکه گفته می‌شود تاریخ اشکانیان پاک شده واقعیت ندارد، بلکه در درون تاریخ ساسانیان و خاندان های بزرگ آن دوره ریخته شده است. به همین جهت نمی‌شود به صورت ساده به مسائلی نگاه کرده که دچار پیچیدگی، نهفته شدن، رمزگونه شدن و آمیخته شدن با مسائلی مربوط به دوره هایی است که ما الان به لحاظ تحقیقی به سادگی چندان دسترسی به آنها نداریم. به همین جهت هیچکس نمی‌آید متن های حماسی و اسطوره‌ای و یا امثال آن را پاک کند، حتی اگر باور نداشته باشد. به هر حال، این نوعی از روایتگری‌هایی بوده که به عقیده من بایستی در همین صورتی که دارند دیده شوند. یعنی اهمیت و اعتبارشان به همین است. نمی‌توان با تاریخ نگاری امروزین یا قرن نوزدهمی که انتقادی بوده یا قرن هجدهمی که عقل گرایانه بوده، به سراغ دوره هایی رفت که چنین نبوده است و مبتنی بر اصول و قواعد دیگری بوده است.
چرا معدودی از افراد در دوران معاصر هستند که بر خلاف اکثریت مردم خواهان آن هستند که کوروش را از مقام یک قهرمان ملی پایین بیاورند؟
 من به دقت نمی‌دانم که چه کسانی و چرا چنین نکاتی را دارند. اگر در بین مورخان حرفه‌ای هستند که چنین نگاه‌های متفاوتی دارند، خب این قابل تأمل و دقت هست. سخن آنها اگر مورخ حرفه‌ای و اهل تحقیق باشند، دیدگاهشان و نتایج پژوهش خود را بیان می‌کنند. یعنی به هر حال محققین دیدگاه ها و نظرهاشون را باید بگویند هر چند متفاوت باشد. به هر حال هر کسی اسناد، مدارک و روش‌ها را دیده و به کار گرفته است و در نتیجه پژوهش اظهار نظری کرده، این می‌تواند قابل تأمل باشد. اما من از صحبت شما اینطور متوجه می‌شوم که ظاهراً چنین افرادی که این مطالب را عنوان کرده‌اند، در این زمینه ظاهراً آدم‌های متخصص محققی نبودند.
 بله منظورم همین افراد بود.
این افراد بر اساس علایق فرهنگی، خواسته های سیاسی و امثال آن مثلا اظهار نظری کرده‌اند. یعنی به هر حال هر کسی بوده‌اند، شاعر، نویسنده، سیاستمدار، فعال فرهنگی - رسانه‌ای یا هرچه که بوده و هستند. به هر حال آنها متخصص تاریخ آن دوره نبودند. کما اینکه من در ابتدای صحبت عرض کردم که متخصص آن دوره نیستم تا در یک جزئیاتی بتوانم صحبتی کنم و به عنوان یک معلم تاریخ صحبت می‌کنم. اما به طور کلی این نکته هست که در یک کنش و واکنشی از موافقت ها و مخالفت ها نوعی اظهار نظرهایی ناشی از انفعال در مقابل یکدیگر صورت گرفته است. یعنی یک کسی به طرفداری صحبت کرده و یکی به مخالفت ایستاده و یا برعکسش مثلا شده باشد. از نظر علمی چنین چیزی محل اعتنا و اعتباری نیست که کسی به آن بپردازد. این برخوردهای انفعالی در مقابل یک امری بهتر هست که به سمت انتخاب سوق داده بشوند. یعنی با اندیشه و بررسی مستقل و برنامه‌ریزی شده و سنجش نیازها و شرایطی که هست بایستی یک تصمیم گیری صحیحی توسط اهل فن صورت بگیرد که حالا من منظورم مورخان هست و کسان دیگر مورد نظر من نیستند.
منظور من این است که ما در سال‌های اخیر در دهه‌های گذشته شاهد تحولاتی در پیرامون خودمان هستیم. ما کشوری هستیم که با ۱۵ کشور دارای مرزهای زمینی و دریایی هستیم و با تعدادی بیشتر از این۱۵ کشور همجوار و همسایه به لحاظ تاریخی به یک مقداری کم یا زیاد اشتراکاتی داریم. یعنی لبه‌های تاریخی ما با تعدادی از همسایگان یا دورتر از همسایگان بر روی هم قرار می‌گیرد. یعنی آنچه که ممکن است ما تاریخ خودمان بدانیم، دیگری هم تاریخ خودش بداند. البته هر کسی در خانه خودش چهار دیواری اختیاری است.  اما آنچه که در قلمرو ایران تاریخی قرار می‌گیرد، یعنی وسیع‌تر از ایران سیاسی امروز و حتی در ایران فرهنگی قرار می‌گیرد. ایران فرهنگی‌ای که گستره‌اش تا جایی است که زبان‌های ایرانی، آثار ایرانی و هنر ایرانی تأثیر گذاشته یا اینکه حتی ما از آن تأثیر پذیرفتیم. مثل نوروز یا مثل خیلی از شخصیت های تاریخی، مانند ابن سینا، مولوی یا خیلی چیزهای دیگر. ما بایستی با آمادگی، به حسب وظیفه علمی، ملی و فرهنگی نیازهای کشورمان در شرایط دنیای کنونی، انتخاب‌ها و اقدام‌های خودمان را کرده باشیم و در هر زمانی هم در این باره بازنگری و تجدید و تکمیل داشته باشیم. یعنی یک بار برای همیشه نخواهد بود. 
الان در مورد کوروش از اطراف ما گرفته تا در اروپا و خیلی جاهای دیگر فیلم می‌سازند، حرف می‌زنند، اسمش را می‌آورند. یا در مورد داریوش یا شاه اسماعیل یا نادرشاه افشار یا تیمور یا سلطان محمود غزنوی در مورد خیلی افراد یعنی یکی دوتا نیست. تاریخ و فرهنگ ما بسیار پر مطلب است. ما یک تاریخ نگاری بسیار سابقه دار و قوی و غنی داریم. درست است که مغول یک تاریخ جهانی بوده، اما سهم ایرانیان در تاریخ نگاری مغول در دنیا شناخته شده است. به همین گونه در مورد تاریخ دوران خلافت اسلامی یا امثال اینها. اگر ما آنچه را که متعلق به ماست یا ما خود را به آن متعلق می‌دانیم؛ زمانی و یا جایی از این تاریخ نیست که ما خود را به نحوی در پیوند با آن نبینیم. در نتیجه بایستی نسبت به حفظ چنین میراثی، صیانت از آن و ایفای سهم و نقش مناسب در قبال آن اقدام کنیم. ما اگر این کار را نکنیم دیگران این کار را خواهند کرد. اگر این کار با تأخیر صورت بگیرد، آن وقت برای ما آفات و ضررهایی را دارد و نمی‌توان از آن غفلت کرد. یعنی قانون در این مورد از دستگاه‌های مسئول و متولی هست و شرایط و دستگاه‌های جهانی برای این مورد هست. یونسکو هست و خیلی چیزهای دیگه هست. به همین جهت بایستی ما با یک قدم اول به عقیده من به عنوان یک دانشگاهی کار علمی و سپس برنامه ریزی و سنجش نیازها و ملاحظه شرایط و مسائل، همواره نسبت به میراث فرهنگی‌مان هوشیار و در حال پایش دائم و پویش همیشگی باشیم که به روز و آماده باشیم و در سطح داخل کشور و بیرون از کشور و در قبال همسایگان و در قبال دنیا و هر جای دیگری سخن خودمان را داشته باشیم.
 سعد بن زنگی در قرن هفتم مسجدی در پاسارگاد بنا کرد و مقبره کوروش در ایران دوره اسلامی تا زمان قاجاریه معروف به مشهد مادر سلیمان بود. چگونه مقبره کوروش در ایران دوره اسلامی و بعد از گذشت قرن‌ها به یک زیارتگاهی مقدس برای مردم منطقه فارس تبدیل شد، به شکلی که سعد بن زنگی در آنجا مسجدی بنا کرد و مقبره کوروش تبدیل به زیارتگاهی به ویژه برای زنان شد؟
 حضرت سلیمان یا دیگر انبیاء الهی در اعتقادات ما هست. یعنی ما به عنوان مسلمان به پیامبران الهی اعتقاد داریم. نام آنها در قرآن هست و ما به همه‌ی پیامبران الهی احترام می‌گذاریم. اما این که یک جایی به نام مثلاً حضرت سلیمان یا چیزی شبیه به آن گفته شده باشد، این مطلب را بایستی در ظرف زمان و مکان آن دید. بررسی که من انجام دادم، این هست که جغرافی نویسان شامی، مثل ابن حوقل یا مقدسی و حتی بعدتر ابوالفداء در انتصاب این بناها به انبیاء قدیم مثلاً مثل سلیمان و این گونه موارد نقش داشتند. دلیلش هم شرایط جغرافیایی خودشان هست. یعنی در آنجا این آثار هست. این افراد نام‌ها و شباهتی در اینجا دیدند و یک نظری در این مورد دادند. لذا مورخینی که فارسی و فارسی نویس بوده باشند، مثل ابن بلخی چنین نظراتی ندارند. نکته‌ی دیگر اینکه، همواره وقتی که تاریخ می‌گذرد و هرچه بیشتر از آن بگذرد، ساده‌تر، دورتر و رویایی‌تر می‌شود. یعنی اصلی به نام هموندی گذشته با حال وجود دارد. یعنی ما همواره در نگاه به گذشته، سعی می‌کنیم میان گذشته و حال یک هم راستایی ایجاد کنیم، به شکلی که در یک راستا دیده شوند. این برای همه جا و همیشه بوده و نمی‌توان تاریخ گذشته را برید و از آن جدا شد و نفی کرد. اما  نقد و نظر و تحقیق و رد و قبول و همه این‌ها به لحاظ علمی امکان‌پذیر هست و صورت می‌گیرد. اما در مجموع، انسان با گذشته خودش سعی می‌کند که یک پیوند مشخص تر و مستقیم تری داشته باشد و بدین ترتیب، ریشه های تمدنی خودش را هرچه عمیق تر و وسیع تر و طولانی تر بکند. حتی کشورهایی که تاریخشان به ۲۰۰ تا۵۰۰ سال در دنیای امروز می‌رسد، وقتی کتاب درسی یا تاریخی‌شان را مطالعه می‌کنید، خودشان را به تمدن های قدیم یونان، روم، چین و ... وصل می‌کنند. آنها با این عمل می‌خواهند یک دوره‌های خیلی باستانی را در ریشه های تمدنی خودشان بیان کنند.
 به همین جهت در هر دوره‌ای وقتی که در یک جایی مثل فارس یک بنایی برپاست، خب این کنجکاوی و سؤال را به وجود می‌آورد و یک پاسخی به هر حال متناسب با علم و نیاز زمان به آن داده می‌شود، حتی به طریق تصور و تخیل. در همان حال اینکه، چه نیازی در آن زمان هست تا از طریق آن به این نیاز پاسخ داده شود. در اطراف قبر کوروش اتابکان سلغوری مسجدی ساختند. البته بنای مسجد فقط در آنجا نبوده است. فرض کنید در داراب هم یک طاقی هست، یک شباهتی به طاق بستان هم دارد. آنجا هم به مسجد تبدیل شده است. به فرض خیلی از بناهای قدیمی‌تر مربوط به دوره های قبل از اسلام به مسجد تبدیل شده است. این کارها در همه جا صورت گرفته است. در اینجا هم انجام شده است. مصالح و مکان آماده بوده و یک نیاز محلی وجود داشته و به هر حال به آن پاسخ داده شده است. یعنی من هیچ نکته شگفت انگیزی در این نمی‌بینم. 
پس شما نسبت دادن مقبره کوروش به مادر حضرت سلیمان(ع) را عملی از سوی سفرنامه نویسان شامی می‌بینید.
منابعی که من دیدم این‌طور نشان می‌دهد. یعنی از اولین منابعی که در این مورد گزارش کرده‌اند، استخری است. بعد متن استخری به عربی نوشته شده است و بعد از سه قرن دو ترجمه از آن صورت گرفته است. قبل از این دو ترجمه‌ی فارسی، ابن حوقل بر اساس استخری کتاب خودش را نوشته است. بعد مقدسی هم که آمده به فارس حتی به تخت جمشید و این گونه مکان‌ها رفته است و می‌خواهد شباهت‌هایی را بین آثار و بناهای منطقه‌ی شام، به خصوص از نظر سنگ تراشی‌ها و امثال آن با منطقه فارس پیدا کند و بیان کند. به هر حال یک اظهار نظری از این نوع کرده است. من این نکته را در این آثار دیدم و بعد از آنجا به منابع دیگر راه یافته است.
چرا وجود قهرمانی چون کوروش می تواند در هویت یابی ایرانیان امروز نقش داشته باشد؟
کوروش هم قسمتی از تاریخ ماست و در کنار تمامی قسمت‌های تاریخ ما قرار دارد. کوروش این ویژگی را داشته و دارد که بنیانگذار دولت در معنای جغرافیایی و تمدنی وسیع آن به شمار بیاید. این خود به خود به او یک جایگاه خاص می‌دهد و در بقیه موارد ما در هر دوره‌ای فرمانروایانی،قهرمانانی و دانشمندانی داشتیم، آثاری داریم که هر کدام در جای خود اهمیت دارند. ما جایی از تاریخ را سراغ نداریم که اهمیت نداشته باشد. این هویت به هر حال بستگی دارد به اینکه ما دنبال چه چیزی هستیم و چه می‌خواهیم که به آن قسمت مراجعه کنیم. شما یک جای تاریخ ایران را پیدا کنید که اهمیت نداشته باشد. به هر حال همه مثل یک حلقه زنجیری هستند که حال ما را به گذشته‌های دور و نزدیک متصل می‌کنند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی